وای دلم واستون یه ذره شده بود!

من بالاخره ساکن شدم و ازین به بعد تند تند اپ میکنم!

حالا بذارین اول ازین مدتیکه نبودم بگم!

اقا نمیدونی وقتی واسه اولین بار اومدم خونمون چه حالی و اوضاعی داشت!

انقدر کارتون ریخته بود که ازینور خونه ت اونور خونه ما همدیگرو نمیدیدیم!

البته هنوزم کامل جمع نشده ها ولی بهتر از اولشه !

لاقل میشه از بینشون رد شد!!!!

ولی در کل خونه ی قشنگیه!

همه جاش خوبه ها ولی من فقط عاشق بومشم!

حرف نداره!

جون میده واسه لحظه های تنهایی من که نمیخوام هیشکی توش باشه!

این شهرم که هیچی!

نه جاییشو میشناسم!

نه کسیشو میشناسم!

ولی شهر ارومی به نظر میرسه !

خلاصه اینکه این بحرانا کم و بیش گذشت و ما ساکن شدیم!

دعا کنین بتونم با این وضغیت کنار بیام!