گفتم که گفتی ما دو تا به درد هم نمیخوریم

اما یه جا مثله همیم هردومون از قصه پریم

 

گفتم تو گفتی میتونیم یادی کنیم از همدیگه

اما کسی به اون یکی لیلی و مجنون نمیگه

 

دلم که حرفاتو شنید اول که باورش نشد

اما نه بهتره بگم نفهمیدش سرش نشد

 

یه جوری مات و یخزده فقط به دورا خیره شد

رنگ از رخش نه نپرید شکست و مرد و تیره شد

 

بلور رویاهام ولی چکید مثه خواب تگرگ

ارزوهام از هم پاشید رسید ته کوچه ی مرگ

 

راستش ازم چیزی نموند به جز همین جسم ظریف

خوب میدونی چی میکشه غریب تو خونه ی حریف

 

حرفاتو گفتم به خودت.ببینی راستی تو زدی؟

اصلا توی ذات تو هست.یه همچی چیزی بلدی؟

 

اگه تو بیداری بوده بشین میادش خبرم

اگه نگفتی بنویس من میخوام از خواب بپرم!

 

دوست دارم چه توی خواب چه توی مرگ و بیداری

فدای یک تار موهات که تو منو دوست نداری...!