از اسمان جدا شده این قطعه از زمین

اینجاکه پا نخورده ترین بود پیش ازین

 

هفت اسمان ز عرش به پابوسیت فتاد

ای اسمان زرد طلایی هشتمین

 

خورشید سایه روشنی از گنبد شماست

با افتابی حرمت گشته همنشین

 

کامل نگشت ان شب و صورت گرفته بود

ماهی که داغ عشق تورا داشت بر جبین

 

نه میزبان خوب برای تو بوده ام

نه لایقی برای تو همسایه!شرمگین!

 

روزی که می سرشت گلت را خدا تو

انگشتری دست خدا را شدی نگین

 

از راه دور امده ام تا مگر دهی

((امن یجیب های))مرا پاسخی.همین!

 

مجتبی نظام ابادی