نام تورا آورده ام...
نام تورا اورده ام دارم عبادت می کنم
گرد نگاهت گشته ام دارم زیارت میکنم
دستت به دست دیگری از این گذشته کار من
اما نمیدانم چرا دارم حسادت میکنم
گفتی دلم را بعد ازین دست کسه دیگر دهم
شاید تو با خود گفته ای دارم اطاعت میکنم
رفتم کنار پنجره دیدم تورا با ... بگذریم
چیزی ندیدم اینچنین دارم رعایت میکنم
من عاشق چشم توام تو مبتلای دیگری
دارم به تقدیر خودم چندیست عادت میکنم
تو التماسم میکنی جوری فراموشت کنم
با التماس اما تو را به خانه دعوت میکنم
گفتی محبت کن برو باشد خداحافظ ولی
رفتم که تو باور کنی دارم محبت میکنم...
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 11:19 توسط الهه
|