دلم گرفته است

خیلی زیاد

دلگیرم از این زندگی ومردمانش

مردمانیکه هیچوقت نفهمیدم چرا چنین میکنند...

دلم دیگر به هیچکسی قرص نیست و نمیشود

چراکه دیده است و لمس کرده است دروغ را...

چه بسیار بوده اند که به عشقم قسم ها خورده اند

و بی اینکه بدانند مفهوم حرفشان چیست تنها بر زبان چرخانده اند که من میتوانم به انها اعتماد کنم

و انها دوستم دارند!!!

قلبم سخت میگیرد از این روز و روزگاز...

خدایا صدایم را میشنوی؟

امده ام چغلی

امده ام سرم را روی سینه ات بگذارم و زار بزنم

خدای من

خدای خوب من

چرا به بنده هایت نیاموختی در چشمان هرکسی خیره نشوند و نگویند که طاقت اشک هایش را ندارن...

همان هاییکه روزی خیلی ساده میروند و خود باعث اشک هایی جدید که انگار خوب طاقتش را دارند...

بگیر دستان خسته ام را خدای من

که من بیزارم از تمام شانه هاییکه قرار بود بمانند و رفتند...

تمام قلب هاییکه قرار بود همیشه عاشق بمانند و رفتنند...

تمام ذهن هاییکه قرار بود همیشه بخاطر بسپارندم و رفتند...

و تمام لب هاییکه قرار بود جز حقیقت نگویند و گفتند...

خسته ام

خیلی خسته...

روزی قلبی به من هدیه شد

گفته شد که این هدیه دیگر پس گرفته نخواهد شد...

اما روزی صاحبش پاورچین پاورچین هدیه اش را دمی که خواب بودم دزدید و رفت...

کم نیستند این ادم ها ...

حالاکه کمی بر سینه ات زار زدم و ارام شدم

سرم را بالا میگیرم و  

به چشمانت  نگاه میکنم

چشمان مهربانت با من حرف میزند

به او میگویم:میدانم همه اینهارا میدانی حتی بهتر از من بنده هایت را میشناسی

سرم را از خودش جدا میکند دست نوازشی بر سرم میکشد و ارام اشک هایم را پاک میکند

پاک میکند و میگوید :طاقت دیدن اشک هایت را ندارم عزیز کوچکم

اما او طوره دیگری میگوید که باور میکنمش

میگوید درست از که همه ی این هارا میدان اما دوست دارم برایم بگویی

باز هم میگویم و

میگوید:

فرشته ی کوچکم

خوب به ذهن بسپار انچه را که میگویم

تو را دل و غرور شکستند؟

پس تو نشکن

تو را تنها گذاشتند؟

پس تو تنها نگذار

تو را دلبسته کردند و رفتند؟

پس تو اگر دلبسته کردی بمان

به تو دروغ گفتند؟

پس تو جز حقیقت نگو

به اعتمادت خیانت کردند؟

پس بمان به پای عهد و پیمان

گفته بودند که تو را فراموش نمیکنند و کردند؟

پس همواره بیادشان باش و دستان کوچکت را بالا بگیر و برای بخششان دعا کن

دستانش را بوسیدم و از او خدا حافظی کردم

وقتیکه میرفتم به شانه هایش نگاه کردم

اری این شانه های خدای من ست تنها شانه هاییکه باید به ان تکیه کنم...

این قلب خدای من است تنها قلبیکه باید خدای دلم باشد

و این اغوش. اغوش خدای من است تنها اغوشیکه باید باید به ان اعتماد کنم و دردل هایم را با او بگویم...

دوستت دارم خدا من

دستانم را بالا میبرم و دعا میکنم برای همه ی انها

                                                                      ((  خدای من ببخش انهارا ...))