سلام العان که دارم اینو مینویسم باید تند بنویسم و پاشم

چرا؟

چون خانوم هی غر زد گفت بیا به من صبحونه بده من گوش نکردم بلند شد رفت تو کوچه !

العان معلوم نیست چی به این بقال سر کوچه گفته پشت من!

اخه شما بگین این درسته !

خوب من سر پیازم ته پیازم!

به من چه خودش یه چیزی بخوره دیگه!

دیگه واقعا داره اعصابم خورد میشه!

دیروزم که بعد مدت ها داشتم با بهترین دوستم که ازش دور شدم و دیگه نمیبینمش حرف میزدم انقدر جیق و داد کردو غر زد که اصلا نفهمیدم چی گفتم!

هیچیم نمیتونی بگی تا دهنت و باز میکنی میگن اون بچست تو بزرگتری!

بابا بسه دیگه خسته شدم مگه من چه گناهی کردم که خواهر بزرگتر شدم!

باید از تمام ازادیام از تمام چیزاییکه دارم بگذرم تا خانوم ناراحت نشه!

دیگه برم خدا میدونه العان داره چه اتیشی میسوزونه !

بره دیگه برنگرده جونور کوچولو!

نه نه نه دروغ گفتم هیچیش نشه !

دیگه خیلی بدجنس شدم انگار !

رفتم که رفتم!