شوک...!
به یه تغییر ناگهانی!
به یه اتفاقیکه حتی ۱٪ هم احتمال رخ دادنشو نمیدادی!
شوک یعنی یه روز از خواب بیدار میشیو میخوای تمام اشتباهات گذشتتو جبران کنی!
میخوای امروز دیگه به هر قیمتی شده همه چیو از نو بسازی!
شروع میکنی!
اول چیزیو که باعث شد اونو از دست بدی رو میشکنی!
اره اول غرورت و میشکنی!
میگی ساختنش!
میگی داشتنش !
ارزشش و داره!
ارزش همه چیو !
بعد سعی میکنی توضیح بدی!
سعی میکنی تمام حسات و مثله یه رنگین کمون بهش نشون بدی!
نشون بدیکه بفهمه!
که بدونه بدون اون نبودی!
که تنها بودی!
که هر لحظه لحظت بیادش بودی!
اگه نفسات به اینجا رسیده !
واسه اینکه امید یه روز دوباره باهم بودن!
امید یه شانس دوباره!
امید حس نفسهات!
امید حس بودنت !
همه رو میگی تا دلش بسوزه!
میدونیکه مهربونه!
میدونی بی رحم نیست!
پس امیدواری!
امیواری بدیاتو ببخشه!
چون با تک تک سلولات میخوای جبران کنی!
میخوای بیاد تا بهش ثابت کنی!
تو همین حال و هوایی!
که در جواب همه اینا میگه میخواد یه قصه واست تعریف کنه!
تو دلت چیزی جز اون نیست!
قصشو شروع میکنه!
یکی بود یکی نبود!
یکی بخاطر اون یکی بود که زنده بود!
یکی تمام دنیاش و واسه لبخند اون یکی داده بود!
چون اون قول داده بود بمونه!
ولی یهو اون یکی گفت برو ...!
نگفت پاک شو ولی گفت برو!
خیلی ساده کسیو که بخاطرش میمرد و گفت برو!
دیگه نمیخوامت!
گفت برو و فراموشم کن!
شکست و نگفت که شکستن درد داره!
اون یکی انقدر دوسش داشت که نخواست بودنش و بودنش دلیلی باشه واسه نخندیدن عشقش!
نمیخواست بره!
نمیدونست چرا باید بره!
اما چون اونیکه دوسش داشت اینو میخواست رفت!
رفت و هیچوقت نفهمید چرا!
بعدش خواست !
از خدا خواست یکی مثله اون و بهش بده !
نگفت اون!
چون میدونست اون دیگه اونو نمیخواد!
قصش که به اینجا میرسه !
نگاه میکنی میبینی که چقدر بد بودی !
که چقدر بد کردی و راه جبرانت طولانی!
ته دلت از خودت بدت میاد!
بهش میگی اما من العان پشیمونم!
العان هرکاریکه بگی و بخوای میکنم تا منو ببخشی!
گفت:
میبخشمت.یعنی بخشیده بودمت اما برگشت نه!دیگه دیره!دیر پشیمون شدی!دیر رسیدی بت من!من العان دیگه مال یکی دیگم...!
م ن ا ل ع ا ن د ی گ ه م ا ل ی ک ی د ی گ م !
د ی گ ه د ی ر ه ! خ ی ل ی د ی ر ه ب ت م ن !
ای معنی واقعیه یه شوکه!!!!!!!!!
یه شوک به معنای واقعی کلمه!
صبح میخوای به هر قیمتی بسازی و
ظهر هرچی میگردی تیکه های قلبت و پیدا نمیکنی!
قلبت داغونه داره بی صدا میشکنه!
میپرسی چته؟چرا ساکتی؟خوب یه چیزی بگو دیگه!
باز میشکنه و خیلی اروم طوریکه فقط تو بشنوی میگه:
تو که خودت خوب میدونی !
چی میتونم بگم وقتی هم قاتل خودمم هم مقتول !
منیکه بخاطر غرور قلبشو شکستم و تو اوج بی کسی گفتم بره و تنهام بذاره!
حالا که غرورم و شکستم میبینم حتی شکستن اونم دیگه فایده یی نداره!
باز پیشه خودم تکرار میکنم...
دیگه دیره...
خیلی دیره بت من ...
د ی ر...
